English
اخلاق و فاجعه : نگاهي جامعه شناختي
اول دي ماه 1387

گروه شهر انجمن  از  سال 1382 و متعاقب زلزلة بم متعهد شده است  كه  همه ساله نشست دي ماه خود را به  فاجعه ها اختصاص دهد. با اين نيت كه ياد آوري باشد براي همة ما كه مسئوليت خود را دربارة سوانح مشابه فراموش نكنيم. در اين نشست سه سخنراني ارائه شد و پس از ارائة سخنراني ها بحث و گفتگوي مفصلي صورت گرفت .

خلاصة سخنراني ها:

 سخنراني اول: تجربة فاجعه و اخلاق

    دكتر پرويز اجلالي سخنراني خود را با اين نكته شروع كرد كه هدف او از جست و جويي كه اين سخنراني بر  اساس آن تهيه شده پاسخ به اين سئوال بوده است كه  تجربه كردن يك  فاجعة عظيم و دردناك چه بر تاثيري بر شخصيت فرد و همين طور فرهنگ يك اجتماع مي گذارد. در واقع هدف او اين بوده كه دريابد  انساني كه فاجعه اي به ابعاد بم يا كاترينا را تجربه مي كند

بعد از اين تجربه به اصول اخلاقي بيشتر ايمان مي آورد يا اينكه پوچ گرا مي شود و جهان را بيهوده تر از آن مي پندارد كه رعايت اصول اخلاقي را دغدغة خود قرار دهد. سخنران سپس اشاره كرد كه چون تاكنون در اين زمينه هيچ جا كار مهمي نشده است، آنچه در اينجا مطرح مي شود در حقيقت بيشتر طرح مسئله است تا يافتة متقن.

    براي پيشبرد كار نخست بايد تاثير فاجعه بر ناخود آگاه فرد و اجتماع را از تاثير آن بر خود آگاه  فردي و جمعي جدا كرد. انسان شناسان بخش اول را روان و بخش دوم را جهان بيني eltanschung Wخوانده اند . جهان بيني( كه گاه نظام ايده اولوژيك نيز خوانده شده) در برگيرندة  سه نظام باورها ، ارزش ها و هنجار ها است. نظام باورها خود  از سه زير نظام باورهاي مربوط به كيهان شناسي (يعني باورهاي مربوط به منشاً جهان، ساختار جهان و چشم انداز آيندة آ ن كه روي هم رفته به نوعي فلسفة زندگي ختم مي شوند)، زير نظام باورهاي مربوط  به  اقتدار كه در واقع شامل باورهاي مربوط به تصورات  يك فرد يا يك فرهنگ دربارة ماهيت و منشاً قدرت مي شوند، و سر انجام  زير نظام باورهاي مربوط به مالكيت و به تبع آن قشر بندي تشكيل مي شود.  نظام ارزش ها نيز ، مطابق گفتة انسان شناسان از پنج زير نظام تشكيل مي شود:

  1. ارزش انسان( مي تواند ذاتاً خوب، بد و يا تركيبي از خوب و بد باشد)
  2. ارزش طبيعت ( شايستة تسليم محض، شايستة هماهنگي، تحت سلطة كامل بشر)
  3. ارزش اجتماع ( شايستة دلبستگي/ ارزش دلبستگي ندارد تنهايي و انزوا بهتر است)
  4. ارزش زمان ( گذشته مهم تر / حال مهم تر / آينده مهم تر)
  5. ارزش قدرت( تسليم آن شويم / بر عليه آن شورش كنيم/  با آن تعامل بورزيم).

 

 و بالاخره نظام هنجارها كه آن هم پنج زير نظام را در برميگيرد.

1.      جهت گيري بسوي انسان ( همكاري و دلسوزي/ رقابت و دشمني)

2.      حهت گيري بسوي طبيعت ( ترس/ مداخلة بي پروا / حفاظت و علاقه)

3.      جهت گيري بسوي اجتماع (مشاركت مسئولانه و جمع گرايانه / رفتار فردگرايانه و غير مسئولانه)

4.      زمان( در حسرت گذشته/ كوشا براي حل مسائل كنوني / در روياي آينده)

5.      قدرت( ترس وتسليم / پاسخ خواهي منصفانه و تعامل دو طرفه/ شورش)

  سخنران در ادامه سخنراني كوشيد تا با توجه به چارچوب فوق وضعيت بم و كاترينا را مقايسه كرده و وجوه افتراق و اشتراك آنها را توضيح دهد. از نظر روان، به طور بسيار خلاصه مطالعات نشان داده اند كه در هر دو مورد بيماريهاي رواني(اختلال پس از ضربه/ افسردگي/  اضطراب) دو سال پس از حادثه بسيار شايع بوده است (در بم سه برابر جوامع معمولي 58 در صد جمعيت ، در كاترينا 11در صد ناراحتي رواني جدي و20 در صد ناراحتي رواني خفيف). نكتة جالب در مورد كاترينا افسردگي دير هنگام يعني بعد از برگشن نسبي به زندگي عادي و نكتة مهم در مورد بم استمرار مصرف مواد مخدر در سالهاي پس از سانحه بوده است.

  از لحاظ جهان بيني خلاصة يافته ها جنين است:

1.   ار نظر كيهان شناسي در بم فقط در چند روز اول اين ديدگاه كه زلزله ناشي از گناه مردم بوده پخش شد ولي خيلي زود پس از مخالفت شوراي شهر و امام جمعه با آن فراموش شد. هر چند  بعد هاخارج از منطقه برخي از روحانيون علت وقوع حادثه را گناه مردم دانستند. در كاترينا ساكنان لوييزيانا بر اين باورند كه علت تعلل دولت در زمينة اطلاع رساني و نجات، باورهاي نژاد پرستانه بوده و بعد از زلزله نيز اين ديدگاه در بي علاقگي مسئولان به بازگشت سياهپوستان به مقصد الراس خود باز تاب يافته است.

2.   از لحاظ باورها و ارزش هاو هنجارهاي مربوط به اقتدار در مورد بم در  ماههاي اول (تا اسفند) با توجه به سياست دولت كه بازسازي هر محله را به يك استان سپرده و مردم را در اردوگاه بيكار نگهداشته و انها رامشاركت نمي داد نوعي نگرش تسليم نسبت به دولت مي بينيم. اما در اسفند ماه اعتراض عمومي گسترده در قالب اعتراض به اقامت در اردوگاهها انجام شد وپس از آن تا مدتي رابطه به صورت تعامل ، پاسخ خواهي و پاسخ گويي در آمد. در اين دوره  شوراهاي محلي فعال شدند و در انتقال نظرات مردم به مسئولان نقش مثبتي داشتند. البته اين وضع تا به آخردوام نياورد .  در كاترينا از اين بابت مي توان گفت مهمترين مسئله بي اعتبار شدن دولت بوش نزد اكثريت  سياهپوست نيو اورلئان بود. عملكرد بسيار بد دولت بوش با توجه نظامي وار شدن سازمان فيما و اولويت دادن به محافظت از ساختمانها و اموال ثروتمندان بجاي نجات مردم اين فكر را در ساكنان لوييزيانا به وجود آورد كه دولت آنها را نمي خواهد و از آنها حمايت نمي كند و اين موضوع براي جامعة نيو اورلئان شوك آور بود.

3.   از نظر باورها، ارزشهاو هنجارهاي مربوط به مالكيت .در بم بلا فاصله پس از سانحه اهميت مالكيت و قشربندي از ميان رفت و همه موقتاً مساوي شدند. به طوري كه دو ماه پس از سانحه مالكان باغهاي خرما در بم براي پيدا كردن كارگر خرما چين مشكل داشتند و كارگران سابق تمايلي براي كار براي باغداران نداشتند .همه تحت حمايت دولت بودند و مساوي و توسط دولت تغذيه مي شدند. اما با شروع باز سازي دوباره مالكيت اهميت پيدا كرد و مهمترين جلوة آن ابهام در وضع مستاجران بود كه  مدتها سرگردان بودند و نهايتاً هم قرار شد زمين پيداكنند و باكمك دولت بسازند. در لوييزيانا در آغاز اموال سفيدپوستان وثروتمندان غارت شد اما پس از آنكه خود مردم شروع به حركت براي نجات و اسكان موقت كردند اموال جنبة عمومي پيدا كرد و همه هرچه داشتند براي كمك به ديگران مي آوردند و نوعي برابري موقت ايجاد شد.

4.   از لحاظ باورها ، ارزشها و هنجارهاي مربوط به تعلق به اجتماع مهمترين نكته اي كه مشاهده گران گفته اند اين است كه چه پس از  طوفان كاترينا و چه بعد از زلزلة بم ، مردم با وجود اندوه بسيار براي آنچه از دست داده بودند و نگراني كه دربارة آيندة خود حس مي كردند، هم به عزيزان خود نزديكتر شده و هم بيش از گذشته به اجتماع بلا فصل خود احساس تعلق مي كردند. شاخص واضح اين نكته كاهش ميزان خودكشي پس از طوفان در ميان مردم بود .ظاهرآ  مشكلات مشترك همبستگي ميان انسانها را افزايش مي دهد واحساس تنهايي و انزوا را از بين مي برد. مشخصاً در نيو اورلئان به هنگام طوفان وقتي مردم ناتواني پليس را كه مسئول امداد رساني است مي بينند يك حركت خودجوش مردمي براي كمك به يكديگر و حركت دسته جمعي بسوي نقاط امن با هر وسيلة ممكن شكل مي گيرد .اين اتفاق بخوبي در فيلم مستندي كه زوج فيلمساز طوفان زده اي  با استفاده از فيلمي كه خانم ريورز كه بطور اتفاقي چند روز قبل از حادثه دوربين فيلمبرداري خريده بود و از اولين لحظات سانحه  فيلم گرفته بود ساختند، قابل مشاهده است( فيلم مستند مشكل آب اثركارل ديل و تيا لسين) . در بم نيز فعالاني كه مدتهاي طولاني در بم كار كرده اند هيچ موردي از خودكشي سراغ ندارند.

5.  نكتة بسيار مهم ديگر كه با مطلب بالا نيز در پيوند است ابطال اين فرضيه است كه بهنگام  سانحه مردم در اثر شوك افسردگي ناشي از آن دچار ضعف ادراك و خود باوري شده و قادر به انجام هيچ كاري نيستند . نتيجة اين فرضيه سپردن همة امور نجات و بازسازي به ديگران و بيكار نگهداشتن خود سانحه ديدگان است. مشاهدات پژوهشگران چه در بم و چه در نيو اورلئان نشان مي دهد كه چنين چيزي واقعيت ندارد و اين صرفاً خطايي نظري است . بدون ترديد سانحه ديدگان دچار افسردگي مي شوند وحتي بعضي از آنها ممكن است هرگز از افسردگي رهايي نيابند .اما ضعف ادراكي و ناتواني در دست زدن به عمل فقط مدت بسيار كوتاهي طول ميكشد . در بم برعكس واكنش مردم بسيار سريع بود و مدارس به سرعت به راه افتادند. مردم در توزيع كمكها و در سازماندهي شوراهاي محلي بسيار چابك عمل كردند. همين طور در باز سازي شبكه ها ي آشنايان باقي مانده از زلزله. اما تاخير در شروع  بازسازي به علت  ضرورت تهية نقشة جامع و بكار نگرفتن پتانسيل خود مردم زلزله زده در كارها به افسردگي مردم و در نتيجه كاهش اعتماد بنفس و نزول اخلاقي برخي از مردم انجاميد، بطوري كه با دور شدن از آغاز فاجعه مصرف ترياك و رفتارهاي غير مسئولانه و لذت جويانه افزايش يافت . در مورد كاترينا موضوع شكل ديگري يافت بي توجهي مقامات مسئول اول مردم را شوكه كرد اما با كمي فاصله مردم بر افسردگي خود غلبه كردند و شروع به تلاش دسته جمعي براي دفاع از حقوق خود كردند. اكثريت سياه پوست درست يا غلط احساس مي كرد كه طوفان گذشته اما آنچه او را تهديد مي كند دشمني و بي مسئوليتي مقامات دولتي است .همين موضوع انگيزه اي شد براي حركت ، تشكل يافتن و مبارزه كردن كه هنوز هم ادامه دارد. در همان فيلم مستندي كه در بالا از آن سخن گفتيم ما با جوان سياهپوستي روبرو مي شويم كه به دوستان خود مي گويد:" قبل از طوفان كار من اين بود كه سركوچه بايستم و مواد مخدر بفروشم در آمدم هم خيلي خوب بود كارم هم راحت بود .اما حالا ديگه نمي خوام از اين كارا بكنم دولت و سفيدا ما رو نمي خوان .حالا مي خوام كاري بكنم كه براي مردم مفيد بشه .مي خوام بدرد بخورم" نكته جالب اين كه سه سال پس از سانحه محققان خبر از برگشت افسردگي داده اند .افسردگي كه پس از پايان نسبي مشكلات و رسيدن به ثبات نسبي پيدا شده است .به نظر محققان علت واضح است حالا كه آرامشي پيدا شده مصيبت ديدگان به ياد آنچه از دست داده اند مي افتند و افسردگي تاخيري رايج مي شود. چيزي شبيه همين حالت را ما در سال 1385 در بم در مورد شهروندان قديمي شهر مي ديديم كه پس از مرگ وميرها و ورودِ وسيع مهاجران روستايي وغريبه ها احساس تعلق به شهر در ميان آنها بشدت كاهش يافته بود و افسردگي خود را در قالب جملة" بم ديگه بم نمي شه" نشان مي دادند و اين در شرايطي بود كه تقريباً باز سازي خانه هاي مسكوني تمام شده و اكثر سانحه ديدگان صاحب سرپناه شده بودند .

   يك نتيجه كه از اين بحث مي شود گرفت اين است در حوادثي مثل زلزله وطوفان وسوانح مشابه. هرچند برخي كارها را مي بايست بصورت متمركز وتوسط نيروهاي متخصص انجام داد .اما كارهاي زيادي وجود دارد كه مي توان به خود سانحه ديدگان سپرد و مشاركت خود سانحه ديدگان در حل مشكلات خودشان مهمترين عامل كنترل افسردگي وحفظ استحكام اخلاقي سانحه ديدگان مي باشد. .افزايش اعتياد و مسائل غير اخلاقي مدتي پس از سانحه در بم و كاهش تمايل به جرم وخودكشي در لوييزيانا هر دو با ميزان مشاركت سانحه ديدگان در مديريت فاجعه وباز سازي رابطه داشتند. هر چه مشاركت بيشتر، افسردگي و سقوط اخلاقي كمتر. حتي مشاركت در مديريت فاجعه و باز سازي ممكن است بتواند حس مسئوليت اجتماعي را در فرد بيدار كند و  او را ازكژروي و سقوط اخلاقي باز دارد.

سخنراني دوم: حكومتمداري[1]، اخلاق و فاجعه

 سخنران  بعدي پژو هشگر با سابقة مسائل شهري سركار خانم اعظم خاتم بحث خود را با اين نكته شروع كرد كه مسئلة اصلي ما در رابطه با سوانح و در اينجا زلزله غفلتي است  كه هم مردم ،  هم  دولت ، و هم نهادهاي مدني ما در مورد آن دارند . از آنجا كه ميان سوانح مرگبار فاصله زماني وجود دارد . معمولاً  خيلي زود مسئله از حوزة توجه عمومي خارج مي شود  و بحث اخلاق را از همين جا مي توان پيگيري كرد . مسئلة . اخلاقي همواره با مسئوليت پيوند دارد. از هنگامي كه در رابطه با موضوعي مسئوليتي به فرد يا نهادي تفويض شود ، مي توان از زاوية اخلاق عملكرد آن فرد يا نهاد را مورد ارزيابي قرار داد .به اين اعتبار بايد گفت كه تا پيش از دوران مدرن در كشور ما مصيبت هاي جمعي براي دولت هاجنبة اخلاقي نداشتند زيرا اصولاً وقوع سوانحي مثل زلزله يا وبا مسئله اي مربوط به طبيعت وتقدير انگاشته مي شد و در اين باره دولت تكليفي براي خود قائل نبود. از اسناد تاريخي چنين بر مي آيد كه  اين در اواخر دوران قاجار بود كه نخبگان جامعه شروع به فشار آوردن به دولت در اين باره كردند.

      كشور ما از قديم با بلاياي مهلك زيادي روبرو بوده اما در اواخر قاجار مهلك ترين بلا بيماري واگير وبا بود . به گزارش تاريخ در يك فاصله 60 ساله كشور ما با 24 بار شيوع وبا روبرو بوده است. تا اواخر دورة قاجار به هنگام شيوع بيماري تنها كاري كه حكام مي كردند فرار بود . با ظاهر شدن اولين نشانه هاي بيماري اولين كساني كه شهر را ترك و به نواحي امن مي كوچيدند اعضاي دارالحكومه بودند و تنها كاري كه دربارة بيماري انجام مي دادند پنهان كردن آن از دول خارجي وسفراي آنها در ايران بود. مدتي پيش از  مشروطيت نخبگان جامعه عملكرد دولت را در مواجه با وبا به باد انتقاد مي گيرند و به عنوان الگو به دولت عثماني اشاره مي كنند كه به هنگام شيوع بيماريهاي مسري در نقاط مرزي و دروازة شهرها قرنطينه ايجاد مي كند وبراي آگاه كردن مردم دربارة بيماري ودرمان بيماران كوشش به خرج مي دهد . منتقدان از دولت مي خواهند كه تغيير رويه بدهد و بيشتر در قبال مردم احساس مسئوليت كند. اسناد تاريخي نشان مي دهد كه جامعه مدني وخيرين در شهرها به هنگام فاجعه به ياري مردم مي آمده اند. مداركي كه دربارة سيل تبريز در سال 1280 در دست است نشان از آن دارد كه خيرين و مردم با تشكيل نهادهايي هم در نجات و نگهداري و هم در بازسازي خانه ها به مصيبت ديدگان كمك بسيار كردند .اما دولت هيچ وظيفه اي از اين بابت حس نكرده و اين مسئله را مربوط به خود نمي دانسته است..

   از بعد از مشروطه وشكل گيري  دولت مدرن در ايران كم كم در مورد سوانح مرگبار براي دولت مسئوليت تعريف شد وطبيعتاً انجام اين وظيفه به  مسئله اي اخلاقي  تبديل شد . با وجود اين تا قبل از وقوع زلزلة بوئين زهرا در دهة 1340، مسئوليت اخلاقي دولت صرفاً به پس از زلزله مربوط مي شد و نه قبل از آن بدين ترتيب كه دولت را در مورد امداد و نجات  مسئول مستقيم و در مورد باز سازي نيز ياري دهنده به حساب مي آوردند . اما به هرحال . اما پس از زلزله بويين زهرا با تصويب آيين نامة مقاوم سازي ساختمانها براي اولين بار دولت در زمينة پيشگيري از كشتارهاي ناشي از زلزله نيز مسئول شناخته شد. از آن پس دولت چند وظيفة عمده براي پيشگيري بر عهده گرفت.يكي كوشش براي شناخت گسل هاي اصلي  در پهنه هاي بزرگ سرزمين به منظور جلوگيري از ساخت و ساز در محدودة آنها. يك دهه طول كشيد تا از مطالعة پهنه هاي اصلي  متوجه شويم كه  گسل ها چنان در  قلب شهرهاي ما جاي گرفته اند كه جلوگيري از ساخت و ساز در آنها تقريباً غير ممكن است. دوم ايجاد وگسترش فضاهاي باز عمومي در جهت آماده نگهداشتن شهر براي امداد رساني و اسكان پس از زلزله . اين هدف  هر جا كه طرح هاي جامع بدرستي اجرا شد ‌، تحقق پيدا كرد. و بالاخره بحث نظارت بر ساخت و ساز و مقاوم سازي كه در اين زمينه دولت عملآ وظيفة نظارتي اش را از خود سلب كرد وبه مهندسان ناظر سپرد و آنها هم اكثراً بجاي نظارت واقعي بر ايمن بودن ساختمان  به هنگام سانحه به فروش امضاي ايمني پرداختند . در نتيجه زلزله علي رغم آئين نامه پس از بوئين زهرا هم مرگبار ماند و تلفات زلزلة بم به عددي بين 32000 و 45000تن رسيد.

   واقعيت اين است كه زلزله مسئله اي است سياسي و معاف كردن دولت از مسئوليتهاي اخلاقي اش در اين باره آن طور كه مثلاً دكتر اباذري پنج روز پس از سانحه در سخنراني خود در همين دانشكده ، مرگبار بودن زلزله را ناشي از غفلت مردم دانست و يا آقاي مهندس عبدالعلي زاده وزير مسكن وقت آن را ناشي ازعلاقة مردم به استفاده از ساختمانهاي تاريخ مصرف گذشتة قديمي يا خشت و گلي دانست ، فقط يك ريسك سياسي است. تجربة باز تاب زلزله هاي مختلف در فضاي عمومي كشور  اين نكته را بخوبي نشان مي دهد. زلزلة بوئين زهرا با مشاركت جهان پهلوان تختي و جبهة ملي ، البته فقط در مرحلة امداد و نجات ، روبرو شد. اما زلزلة طبس در گرماگرم زلزلة سياسي اي كه كل جامعه را در برگرفته بود، به فراموشي سپرده شد . در حاليكه زلزلة رود بار با حساسيت و مشاركت كم جامعة مدني  امري مربوط به دولت تلقي شد ، زلزلةبم با مشاركت وسيع انجمن هاي غير دولتي و جامعة مدني همراه بود و دقيقاً اين حادثة بم با آن تلفات بالا بود كه توجه مردم را نه به فقط امداد مثل زلزلة بويين زهرا بلكه به وظيفة دولت در مورد نظارت بر مقاوم سازي ساخت و ساز جلب كرد و مطبوعات به  عرصة پرسشگري از دولت بخاطر عملكرد ضعيفش در عرصة مقاوم سازي تبديل شدند

  واقعيت اين است كه نمي توان مردم را نه بخاطر مقاوم سازي و نه بخاطر غفلت كردن از خطر سرزنش كرد. مشاهدات نشان داده است كه امكان تشخيص مقاوم بودن يا نبودن خانه براي مردم عادي وجود ندارد و نيازمند تخصص است. زيرا  دانش فني ساختمان در حد فهم عمومي نيست. افزون بر اين حتي اگر مردم مقاوم نبودن خانة خود را تشخيص  دهند ، اغلب نمي توانند چاره اي بينديشند. مطالعه اي كه در سالهاي 1384 و 1385 در بريانك انجام شد، نشان داد كه 90 در صد مردم ساختمانهاي خود را غير مقاوم مي دانستند ، اما مسئله اين است كه در زندگي هر فرد مجموعه اي از خطرهاي بالقوه وجود دارند كه سلسله مراتبي را تشكيل مي دهند و معمولاً هميشه خطرات ديگري با اولويت بيشتر از خطر مقاوم نبودن ساختمان وجود دارد .مسائلي مثل بيكاري ، بيماري ، هزينة زندگي و...  وقتي تعداد خطرها زياد شد توجه مردم به يك خطر معين كم مي شود و گاه حتي اگر به خطر اهميت بدهيد ابزار رفع خطر  را ممكن است نداشته باشيد. مثلاً خانة تان را نمي توانيد عوض كنيد چون پول نداريد و يا راه مقاوم كردن ساختمانتان را نمي دانيد.

    گيدنز  مي گويد: نظامهاي تخصصي موجود در جوامع مدرن كه واسطة ميان مردم و جامعه هستند، ‌آنها را از بسياري از هراس ها مي رهانند.  مثلاً در مورد مقاوم سازي واسطه اي مثل بيمة ساختمان اساساً اجازه نمي دهد ساختمان غير مقاوم معامله شود  اجباري كردن و گسترش بيمة ساختمان كار دولت است نه مردم . يكي ديگر از اين واسطه ها نظام مهندسي است اين نظام مربوط به جامعة مدني نيست و تحت كنترل حكومت است و ثانياً حكومت با انتقال مسئوليت خود به مهندسان ناظر در واقع نقش خود را منحل كرده است . و ما مي دانيم كه اكثر مهندسان ناظر امضاي نظارتي خود را مي فروشند يعني عملاً نظارتي نمي كنند. از يك بعد ديگر هم باز مي توان گفت دولت از نقش خود را درباره نظارت بر مقاوم سازي انصراف داده است و آن هم مجازات نشدن مهندسان ناظري است كه امضاي خود را مي فروشند. در واقع بايد گفت كه رابطة سازمانهاي تخصصي و سياست خيلي مهم است و خود اين مطلب هم موضوعي سياسي است  وظيفة جامعة مدني پاسخ خواستن از دولت است و دولت بايد پاسخگو باشد و امر نظارت را مسئولانه انجام دهد . پس ملامت قرباني و مرگباري زلزله را به گرد ن مردم و يا سازمانهاي حرفه اي انداختن و بدينوسيله از دولت رفع مسئوليت كردن درست نيست.

سخنراني سوم: اخلاق حرفه اي و فاجعه

  سخنران سوم اين نشست خانم دكتر گيتي اعتماد شهرساز برجسته و پر سابقة كشور بودند. ايشان در آغاز سخنراني خود اشاره كردند كه طي 40 سال گذشته همواره در جريان زلزله هاي بزرگي كه در كشور اتفاق افتاده است بوده ام و اغلب به مناطق زلزله زده رفته بودم .اما يكي دو هفته پس از زلزلة بم پس از بازديد از محل آنچه مي ديدم برايم غير قابل باور بود و دچار افسردگي شديدي شدم و در همان زمان بيانيه اي دادم و به مسئوليت اخلاقي صاحبان حرفه در اين فاجعه اشاره كردم و از آن هنگام به بعد در اين اعتقاد خود راسخ تر شده ام كه حرفه مندان  و مهندسان اين كشور بايد پاسخگو باشند و براي آنچه در اين گونه حوادث اتفاق مي افتد مي بايست باز خواست شوند. مطمئناً اگر از  مهندسان كشور مسئوليت مي خواستيم واز آنها بازخواست مي كرديم فجايعي مثل بم با اين ابعاد هرگز اتفاق نمي افتاد. ترديدي وجود ندارد كه نهادهاي عمومي و دولت در مورد اين فجايع مسئولند. اما آيا مي توان نقش  كمبود اخلاق حرفه اي را در اين فجايع به فراموشي سپرد.

    همه مي دانيم كه حوادثي مثل زلزله يا سيل و طوفان پديده هاي طبيعي هستند و نه سانحه .زلزله براي زمين مثل نفس كشيدن براي ما انسانهاست .اين ما انسانها هستيم كه اين پديده هاي طبيعي را تبديل به فاجعه مي كنيم. و اين كار را به دو شيوه انجام مي دهيم : يكي با ناتواني در اتخاذ تمهيدات مناسب براي حفاظت مردم در مقابل اين پديده هاي طبيعي و دوم با مداخله هاي مضر در طبيعت كه امكان ظهور اين پديده ها را افزايش مي دهد . حال بايد ديد ما چگونه مي توانيم با مداخلة مفيد از بروز فاجعه جلوگيري كنيم .به نظر مي رسد براي رسيدن به اين مقصود دو راه وجود دارد يكي اقداماتي كه جنبة شهر سازي دارد و دوم اقدامات معماري.

از لحاظ شهر سازي كاري كه مي شود كرد مكان يابي صحيح است يعني انتخاب مكان مناسب براي ساخت وساز و هر مداخلة مصنوع ديگر با توجه به ارزيابي پيامدهاي آن براي انسانها وطبيعت .اينكه در كجا بايد ساخت و در كجا نبايد ساخت و آيا با توجه به هزينه هايي كه پيشگيري از پيامدهاي منفي دارد، اساساً ساخت وساز منطقي هست يا نه؟ از جنبة معماري نيز اقدامي كه مي توان كرد اين است كه پس از آنكه به هر دليل قرار شد در نقطة خاصي ساخت وساز داشته داشته باشيم مي بايست تمهيدات معماري و سازه اي پيش بيني كنيم كه ايمني را تضمين كند.

    دربارة اقدامات شهر سازي بايد گفت در پهنة سرزمين ايران آنقدر گسل هست  كه واقعاً نمي توان گفت روي گسل نسازيم . در واقع اگر بخواهيم روي گسل نسازيم تقريباً بايد از شهر سازي صرف نظر كنيم. مثلاً درست در وسط همين هشتگرد كه از لحاظ مكان يابي وضعيتي بسيار عالي دارد( سر راه جريانات مهاجرتي، استقرار در كوهپايه، در مجاورت اتوبان و...) يك گسل بزرگ قرار دارد. افزون بر اين ما نمي توانيم شهر هاي بزرگ چند ميليوني خود را كه اغلب روي گسل قرار دارند جا به جا كنيم .اما البته ساير معيار هاي مكان يابي را حد اقل در مورد شهرهاي جديد مي توان به كار برد.

   اما راه حل معماري قضيه يعني مقاوم سازي ساخت وسازها همواره در اختيار ماست. خوشبختانه پيشرفتهاي تكنولوژيك و دانش وسيع معماري و شهرسازي كه در اختيار ماست دست ما را باز مي گذارد .تحقيقاتي كه بعد از زلزله هاي مهم در ايران انجام شده يكي از مهمترين منابع اين دانش است. از جملة اين تحقيقات تحقيق وسيعي است كه دانشمندي بنام پتروفسكي با همكاران ايرانيش انجام داد ولي متاسفانه هيچگاه نتيجه اش براي عموم وحتي براي مسئولان منتشر نشد . علاوه بر تحقيق ما مقررات و آيين نامه هاي لازم براي مقاوم سازي را هم داريم( از همه مهمتر آيين نامه 2800 ). آيا در اين شرايط پاي بندي به اخلاق حرفه اي مي تواند راهگشا باشد؟ بدون شك پاسخ بلي است زيرا پايبندي به اخلاق حرفه اي يعني كاربست همين مقررات و دانش ها در جهت حفظ جان و مال مردم و عدم پايبندي به آن يعني به مسلخ فرستادن مردم و ايجاد خسارات عظيم.

   در واقع پرسش اصلي اين است كه چرا با وجود در دسترس بودن مقررات كافي و دانش لازم هنوز با سوانحي مثل بم مواجه مي شويم.؟ در پاسخ بايد گفت بايد گفت از سويي ناآگاهي مردم از خطرات غير مقاوم بودن ساخت وساز ها و از سوي ديگر فقدان اخلاق حرفه اي نزد بخش بزرگي از مهندسان ما و در كنار آن نبودن هيچ جريمه يا توبيخي براي نظارت نكردن و امضا فروشي . متاسفانه تعداد مهندسان متعهد ما بسيار كم است .اگر اين طور نبود .ما با اين فجايع روبرو نمي شديم. برخي نظارتي را قبول مي كنند بدون اينكه حتي ساختمان را ديده باشند. در واقع نمي توانند از پولهاي كلان نظارت بگذرند وامضاي خود را مي فروشند و به ساختمانهاي غير مقاوم مهر تائيد مي زنند . هيچكس هم به آنها نمي گويد بالاي چشمتان ابروست. نكتة جالب اينكه در اين بي مسئوليتي فقط افراد سهم ندارند .در بسياري مواقع دستگاههاي دولتي هم خود در زير پا گذاشتن مقررات فعالانه مشاركت دارند .براي خود من مواردي از اين دست اتفاق افتاده چند سال پيش يكي از دستگاه هاي دولتي براي نظارت بر كار ساختمانيش به شركت ما مراجعه كرد در همان آغاز من به آنها گفتم بد جايي آمده ايد زيرا ما هر هفته بر كار نظارت مي كنيم .در ظاهر با من موافقت كردند و گفتند ما هم همين را مي خواهيم. من هر هفته براي نظارت مي رفتم و پس از چندي متوجه شدم دارند طبقات اضافي مي سازند .به شهرداري گزارش كردم و جلوي ساخت وساز را گرفتند. پس از مدتي از طريق افراد درون همان دستگاه متوجه شدم كه مهر شركت ما را جعل كرده اند و دارند كار را ادامه مي دهند .خواهان لغو قرارداد شدم و گفتم كه بر عليه شما براي جعل مهر و امضا اعلام جرم ميكنم .خيلي سعي كردند ما به كار ادامه بدهيم و آنها هم كار خود را بكنند اما ما كناره گرفتيم. در واقع شركت ما فقط توانست آبروي خود را حفظ كند و اسم ما به عنوان ناظر آن ساختمان حذف شد ،اما كار خلاف ادامه پيدا كرد و مي كند .يك نمونة شرم آور ديگر از اين نوع خلافها ، استفاده از بادبند هاي اجاره اي است.  احتمالآ مي دانيد كه باد بند ابزاري است  متشكل از ضربدري آهني  است كه بين ستونهاي آهني ميگذارند كه آنها را چفت و بست كند مي كند .حال سازندگان هنگامي كه مامور شهرداري مي خواهد از بنا بازديد كند اين باد بند ها را اجاره مي كنند و به طور نمايشي در بنا مي گذارند .در حالي كه به هيج جا وصل نيست ودر حقيقت جز و ساختمان نيست .در اين خلافكاري سه شخصيت شريكند يكي سازنده كه تقلب مي كند، دوم مهندس ناظري كه چشم بروي اين خلاف مي بندد و سوم مامور شهرداري(پليس ساختمان) كه يا آنقدر بي اطلاع است كه اين خلاف آشكار را تشخيص نمي دهد يا مي داند وچشم برهم مي گذارد كه در هرحال گناه بزرگي است . متاسفانه گناه و جرم بزرگ به خطر انداختن جان انسانها در كشور ما روية جاري شده و بي مجازات باقي مي ماند.

   به عنوان كلام آخر اين سئوال مطرح مي شود كه چه بكنيم ؟ راه حل اول اجباري كردن بيمة ساختمان است، بشرط آنكه بيمه گر از بخش خصوصي باشد وبه سود و زيان خود اهميت بدهد. من خودم در آمريكا شاهد بودم كه شركت بيمه حاضر نبود ساختماني را كه هيچ مشكلي نداشت بيمه كند. زيرا در جلوي ساختمان درخت قطور و بلندي بود كه ممكن بود بيفتد و به ساختمان آسيب برساند  وتا اين درخت را قطع نكردند شركت بيمه حاضر به بيمه كردن ساختمان نشد و در آنجا هيچكس ساختمان بيمه نشده را نمي خرد. راه حل دوم مجازات كردن مهندسان متخلف و طرد آنها از جامعة حرفه اي است و اين كار قوة قضائيه و نظام مهندسي است و راه حل آخر تقويت اخلاق حرفه اي در متخصصان و آگاه ساختن مردم است  و به نظر من اساسي ترين  راه حل همين است زيرا اگر اخلاق حرفه اي وجود نداشته باشد ،شديدترين ضوابط و مقررات راهم مي شود با تقلب و فريبكاري دور زد و زير پا گذاشت. . تجربة زندگي نشان مي دهد كه اگر حرفه مندان اخلاق حرفه اي داشته باشند كار بسيار ساده خواهد شد. حال اين سئوال مطرح مي شود كه چگونه مي توان اخلاق حرفه اي را در ميان مهندسان جا انداخت .به نظر من پاسخ اين سئوال را جامعه شناسان مي بايست بدهند.



[1]Govermentality


 
Homepage  /  About us  /  View point  /  Seminars  /  Urban research  /  Book review  /  City reports  /  Urban theory & history  /  Urban sites  /  News  /  Contact us

send email to Urban.isa@gmail.com with questions or comments about this website.